پرخاشگری در کودکان
پرخاشگری در کودکان و راههای مقابله با آن
پرخاشگری از انواع اختلالات کرداری بوده و به عنوان رفتاری تعریف می شود که هدف آن صدمه زدن به خود یا دیگری می باشد که قصد و نیت تعریف کننده در اینجا یکی از ملاکهای تشخیص مطرح است . پیدایش پرخاشگری وشیوع بیشتر در میان کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان کانون توجه تحقیقات و نظریه هلی بسیاری بوده است . بطوریکه صاحبنظران حوزه علوم اجتمماعی در مورد پرخاشگری به دو دسته تقسیم شده اند گروهی که معتقدند پرخاشگری ذاتی و فطری است و گروهی که آن را حاصل عوامل اجتماعی و در نتیجه آموختنی می دانند .
معتقدان به ذاتی بودن پرخاشگری
فروید و لورنس تابع دیدگاه ذاتی بودن پرخاشگری اند بطوریکه پرخاشگری به عنوان یکنیروی نهفته در انسان حالت هیدرولیکی دارد و به تدریج در شخص متراکم و فشرده می شود و نیاز به تخلیه گیدا می کند فرضا فروید در مورد پرخاشگری دو دید متفاوت ارائه داده است . بار اول دیدگاه این بود که پرخاشگری زمانی پدید می آید که در برابر انگیزه های نهاد سدی ایجا د شود و ناکامی دست دهد . بعدها وی در عقیده خود تجدید نظر کردهو پرخاشگری را چون انرژی جنسی و سائقهای جنسی ، یکی از دو غریزه زندگی می دانست این غریزه اگر بتواند دیگران را نابود کند از بین می رود اگر دیگران را هدف قرار دهد به جانب خود متوجه شده و به صورت خود آزاری و خود کشی جلوه گر می شود .
دومین فردی که به ذاتی بودن پرخاشگی معتقد است لورنس می باشد که به نظر وی اگر این انرزی به شکل مطلوب و صحیح مثلا از طریق ورزشها و بازیها تخلیه شود جنبه سازندگی خواهد داشت به نظر لورنس در حیوانات اساسا دو نوع واکنش در برابر خطر وجود دارد : یکی نزاع و یگری فرار است . حیواناتی که فاقد ابزارهای دفاعی برای دفاع موثر از خود هستند همچون پرندگان و گوزن ، هنگام روبه رو شدن با یک دشمن فرار را انتخاب می کند .
لورنس معتقد است که هر چه قابلیتهای جنگیدن یک حیوان بیشتر باشد نیروهای باز دارنده ذاتی او برای رفتار پرخاشگرانه نسبت به همنوع خود قوی تر است . اگر انرژی پرخاشگرانه بتواند از طریق برخی راههای مورد قبول اجتماعی تخلیه شود ، دیگر انرژی چندانی برای تخلیه به شیوه های نا مقبول اجتماعی باقی نمی ماند . وی پیشنهاد می کند که جامعه باید پرخاشگری را به صورتهای قابل قبول ، مثلا از طریق ورزشها و بازیها تعدیل می کند .
طرفداران دیدگاه ذاتی بودن پرخاشگری دلایل متعددی را برای تبیین آن مطرح می کنند که از میان این دلایل می توان به فرضیه ناکامی پرخاشگری اشاره کرد که دالارد و همکارانش ارائه کرده اند . به این مفهوم که پرخاشگری ، همواره در پی ناکامی خواهد آمد و تنها عامل پرخاشگری ناکامی است . دلارد و همکارانش ، چون فروید ، پرخاشگری را در حکم عامل تصفیه می دانستند و می گفتند که برای کاهش انگیزه های پرخاشگری بیان و اظهار و عواطف حاکی از ناکامی ضروری است . اما تحقیقات بعدی نشان داده است که هر چند برخی از پرخاشگری ها میتواند واکنش در برابر ناکامی باشد ولی عوامل دیگری نیز می توانند در پرخاشگر بودن یا نبودن یک فرد موثر باشد .
معتقدان به منشاء اجتماعی داشتن پرخاشگری
بر خلاف نظر غریزیون ، دلایل فراوانی می توان ارائه داد که پرخاشگری منشا غریزی و ذاتی ندارد و ه همین دلایل از لحاظ اجتماعی هم قابل آموزش است و هم قابل پیشگیری و کنترل ، بدیهی است که کودکان می توانند پرخاشگری را با پاداش که به خاطر ارائه چنین رفتاری دریافت می دارند بیاموزند . فرضا در مهد کودکها ، کودکانی که رفتارهای پرخاشگرانه اشان با پیامد های مثبت همراه می باشد ، احتمالا پرخاشگری را تکرار می کردند . در حالیکه اگر پرخاشگریهای آنان پیامدهای منفی می داشت ، کودک پرخاشگر ، یا رفتارش را تغییر می داد و یا افراد دیگری را برای رفتار خود بر میگزد .
همچنین در نظریه بندورا نیز پرخاشگری از طریق یادگیری اجتماعی و مشاهده کسب میشود . یعنی کودکان از طریق تقلید از مدل پرخاشگری می کنند مثلا والدینی که فرزند خود را تنبیه می کنند این رفتنار را به فرزند دیگر یاد می دهند . همچنین می توان گفت که افراط و تفریط در مسله تربیت کودکان مثل آزاد گذاشتن بیش از حد فرد یا محدود کردن بیش از اندازه وی می تواند منجر به پرخاشگری یا رفتار ضد اجتماعی وی شود . هم والدین که بیش از حد کودک را آزاد می گذارند و هم خانواده هایی که بچه ها را بیش از حد محدود می کنند باعث پرخاشگری در کودکان می شوند . اما عواملی که بروز پرخاشگری را تسهیل می کنند بصورت زیر می باشد .
- نداشتن آرامش خاطر و داشتن اضطراب و وسوسه
- ناتوانی در کنترل هیجان خود و از دست دادن قدرت تحمل
- درگیری و برخوردهای طولانی در محیط خانه و مدرسه
- احساس عدم اطمینان و ناامنی در محیط زندگی
- استرس زا بودن محیط مدرسه و رفتار معلم و والدین
- ضعف در برقراری روابط صمیمانه با نزدیکان و دوستان و اطرافیان
کنترل پرخاشگری
نظریه پردازانی که معتقدند پرخاشگری غریزی و یک ویژگی زیستی انسان است ، طبعا با دیدی بد بینانه به امکان کنترل رفتار پرخاشگرانه می نگرند . فرضا فروید می گفت که احتمالی وجود ندارد که ما بتوانیم تمایلات پرخاشگرانه انسانی را وا پس برانیم . اما در همین زمینه دو شیوه پیشنهاد شده است که در نظر روان کاوان شاید تا حدی امید بخش باشد . یکی در سطح بین المللی که عبارت است از تشکیل مجموعه ای از نیروها که بتواند نیروهای پرخاشگرانه قدرتهای بزرگ را کنترل کند و دیگری در و دیگری در سطح فردی که رشد فرا فرا خود مطرح می شود . یعنی وجدان فردی می تواند به عنوان عاملی برای محدود کردن تمایلات پرخاشگرانه درونی مفید باشد . علاوه بر این فرویدینها برای کنترل پرخاشگری شرکت در فعالیتهای پرخاشگرانه قابل قبول اجتماعی ( ورزشها ، مناظره ها و نظایر آنها ) را مفید می دانند . حتی واگذاری مسئولیتهایی در خور توان و ظرفیت به کودک که با انجام آنها احساس موفقیت ، اعتماد به نفس و پذیر ندگی پیدا کند در کنترل پرخاشگری مفید می باشد .
کردار شناسان معتقدند وظیفه ما در اینجا عبارت از هدایت کردن پرخاشگری در کانال رفتار های مورد قبول اجتماعی است . تئصیه آنها این است که ما حتی الامکان قرینه هایی را که در اینجا رفتار پرخاشگرانه موثرند را بشناسیم و بدان وسیله این قرینه ها را به کنترل خود در آوریم . مثلا اگر عبارتهایی را که سبب تحریک خشم دیگران می شود بشناسیم ، می توانیم عبارتهایی توهین آمیز را در زبان مشخص کنیم و توصیه کنیم که این عبارتها از سوی مردم در مکالمات به کار نرود .
نظریه پردازان انگیزشی معتقدند که برای کنترل پرخاشگری باید به راههایی بیندیشیم که می تواند ناکامی کم کند . همچنین آنها پالایش یا تخلیه هیجانی را به عنوان وسیله ای برای کنترل رفتار پرخاشگرانه پیشنهاد کرده اند . چون ابزار هر عمل پرخاشگرانه پالایشی است که انجام اعمال پرخاشگرانه بعدی را کاهش می دهد . اگر شما بتوانید خشم خود را از سینه بیرون بریزید احتمال اینکه در موارد بعدی پرخاشگرانه عمل کنید کاهش می یابد .
سومین دیدگا ه در کنترل پرخاشگری ، دیدگاه یادگیری اجتماعی است . نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند که عوامل محیطی اکتساب و نگهداری رفتارهای پرخاشگرانه را کنترل می کند . به نظر آنها تغییرات مناسب در موقعیتهای محیطی و از بین بردن زمینه های موجد پرخاشگری می توانند باعث کاهش در پر خاشگری و خشونت شوند . طرفداران این نظریه معتقدند که مشاهده سرمشقها و الگوهای غیر پرخاشگر منجر به اکتساب رفتارهای غیر پرخاشگرانه می شود .
نتیجه یک مطالعه نشان می دهد دانش آموزانی که سر مشق پرخاشگرانه مشاهده کرده بودند در مقایسه با گروهی که سر مشقی نداشتند پرخاشگری بیشتری از خود نشان دادند . از سوی دیگر دانش آموزانی که شاهد یک الگوی غیر پرخاشگر بودند پرخاشگری کمتری نشان دادند ( بارون، پرکنیز، 1971 ) . نکته جالب توجه در اینجا این است که حتی اگر هر دو الگو ( پرخاشگر و غیر پرخاشگر ) همزمان حاضر باشند ، تاثیر الگوی غیر پرخاشگر بیشتر از الگوی پرخاشگر است . بنابر این حتی اگر ما نتوانیم حضور همه الگوها ی پرخاشگر را کنترل کنیم می توانیم پرخاشگری را با عرضه کردن الگوهای غیر پرخاشگر کاهش دهیم .
نظریه پردازان یادگیری همچنین به عدم تقویت پاسخهای پرخاشگرانه تاکید می ورزند . اگر فرد برای رفتارهای پرخاشگرانه خود تقویت نشود و پاداشی دریافت نکند احتمال انجام رفتار پرخاشگرانه کاهش پیدا می کند . برای کنترل پرخاشگری می توان از فنون زیر استفاده کرد .
کنترل رفتارهای مغایر با رفتار نا مطلوب : برای از بردن رفتار نا مطلوب به جای تنبیه آن رفتار می توان رفتار مخالف و مغایر با آن را تقویت کرد . یعنی باید به جای تنبیه رفتار پرخاشگرانه ، رفتار غیر پرخاشگرانه را مورد تشویق قرار دهیم . به طور کلی در این مورد اصل این است که ذهن شخص از موضوع پرخاشگری منحرف شود . بنابر این هر عملی مانند ترک محل پرخاشگری ، مشغول شدن به فعالیتهای دیگر ، خوردن یک لیوان آب ، انجام یک فعالیت ورزشی و نظایر آنها که ذهن شخص را به خود مشغول کند ، می تواند در کاهش پرخاشگری موثر باشد که این فعالیتها بیشتر به عنوان فنون توجه بر گردان عمل می کنند . یعنی ذهن انسان را از یک موضوع منفی و غیر منطقی که باعث خشم در انسان شده دور کرده و از این طریق فرد را به طرف آرامش سوق می دهد .
بی توجهی یا بی اعتنایی :این مهارت بیشتر برای کنترل پرخاشگریهای خفیف به کار برده می شود . بالاخص زمانی که کودک از طریق پرخاشگری می خواهد توجه دیگران را جلب نماید . با اینکه بی توجهی مستلزم کمترین مداخله است اما دشوارترین مهارتی است که به والدین آموزش داده می شود . مقصود اصلی از بی توجهی این است که والدین با از توجه به تمام رفتارهایی که مایلند متوقف شود خودداری کنند و تنها به تمام رفتارهایی که می خواهند اغلب اوقات انجام شود توجه کنند .
پس بی توجهی عبارت است از خودداری منظم از توجه به برخی رفتارهای آزارنده و ناراحت کننده و از لحاظ تکنیکی به جای بی توجهی اصطلاح خاموشی برای کاهش رفتار مشکل آفرین نیز اطلاق می شود ، اینکه چرا باید بی توجهی را در کنترل کودکان به عنوان یک مهارت یاد گرفت می توانم گفت که بی توجهی روش بسیلر موثری است که به موجب آن می توانید به کودکانتان بیاموزید که کدام رفتارهایشان مورد بی توجهی شماست . هنگامی که به یک رفتار دردسر آفرین بی توجه باشید ، کودکانتان را از انجام دوباره آن رفتار باز می دارید .
بی توجهی نسبت به رفتار آزارنده بی نهایت دشوار است . دشوارترین جنبه مهارت بطور کلی ناشی از این ضرورت است که والدین باید نسبت به رفتار دردسر آفرین بطور مداوم و کامل بی توجه باشند ، ممکن است بطور اتفاقی به کودکانشان آموزش بدهند که اگر رفتار مشکل آفرین را غالب اوقات انجام دهند در نهایت توجه والدینشان را جلب می کنند . این توجه متناوب رفتار را قوی تر می کند ، نه ضعیف تر .
هنگامی که به یک مشکل بی توجهی می کنید ، ممکن است قبل از اینکه بهتر شود بدتر شود . بنابراین والدین باید افزایش موقتی در بد رفتاری را تحمل کنند در این راستا برخی کارهای که حواستان را پرت می کنند به بی توجهی شما کگمک می کنند . هنگامی که کودکی به صورت زننده ای رفتار پرخاشگرانه از خود نشان می دهد بی توجهی کردن بسیار دشوار است . شمردن تا ده ، صحبت کردن با همسر یا ترک کردن اتاق به والدین کمک می کند تا نسبت به رفتار آزارنده کودکانشان به طور مداوم و کامل بی توجهی کنند . بهتر است بی توجهی را همراه با تحسین القایی به کار ببرند . هنگامی که والدین بی توجهی را همراه با تحسین القایی به کار ببرند آسانتر و موثر تر می شود . اولین گام در این فرایند آن است که نسبت به رفتار آزارنده کودک کاملا بی توجه باشید ، بعد از اینکه رفتار آزارنده متوقف شد ، والدین باید لحظه ای درنگ کنند و سپس تحسین القایی را مورد استفاده قرار دهند . و والدین باید به خاطر داشته باشند که بی توجهی نسبت به رفتار را در اظهارات تحسین القایی بیان کنند تا از این طریق احتمال کاهش رفتار پرخاشگرانه بیشتر گردد .
محروم کردن :
این مهارت ب متوقف کردن بد رفتاریهای شدید متمرکز می باشد . محروم کردن به این ترتیب است که کودک را چند دقیقه ای در یک گوشه یا محیطی یکنواخت و کسل کننده قرار بدهید تا چیزی برای سرگرمی نداشته باشد یا او راتحریک نکند . از طریق این مهارت می توان به کودکان آموخت که چه کارهایی را نباید انجام دهند . فقط باید بدانید که محروم کردن باید بلافاصله و کوتاه مدت باشد .
محروم کردن عبارت است از اینکه کودکان را مدتی در گوشه ای یا محیط دیگری بگذارند که مخصوصا برای این کار ترتیب داده شده است . همیشه از مکانهای یکنواخت و کسل کننده برای محروم کردن استفاده کنید . همچنین مدت محروم کردن کودکان باید کوتاه باشد . مدت زمانی که کودکان محروم می شوند متفاوت است اما همیشه باید کوتاه باشد . سه تا پنج دقیقه کافی است . هنگتمی که محروم کردن بیشتر از پنج دقیقه باشد صرفنظر از اینکمحیط محروم کردن هر چقدر هم کسل کننده و اندوهبار باشد آنها چیزهایی برای سرگرم کردن خودشان پیدا می کنند . بنابراین باید مدت محروم کردن کمتر از پنج دقیقه بوده و همیشه از مکانهای یکنواخت وکسل کننده برای محروم کردن استفاده کنید .
حذف پاداشها و امتیازها :
این تکنیک راه دیگری برای جلوگیری از بد رفتاریهای شدید است . حذف پاداشها و امتیازها به عنوان جلوگیری از یک فرصت ، فعالیت ، امتیاز ، یا موردی مشخص که کودک آن را دوست دارد ، در پاسخ به برخی رفتارهای خطرناک ، شدید ، یا غیر قابل تحمل ، تعریف شده است .
پاداشها و امتیازها را در جریان یا بلا فاصله بعد از بروز رفتاری که مایلند متوقف گردد حذف کنید هر چه فاصله میان رفتار مشکل آفرین و حذف امتیاز بیشتر باشد اثر بخشی آن کمتر می شود . هنگامی که والدین قبل از حذف امتیاز خیلی معطل کنند ، کودکان نمی فهمند به خاطر چه رفتاری تنبیه شده اند ، و رفتار ویژه ای را که مورد نظر والدین است متوقف نمی کند .
حذف پاداشها و امتیازها باید با بد رفتاری تناسب داشته باشد . والدین باید دقت داشته باشند که یک امتیاز مهم را به خاطر یک بد رفتاری جزئی حذف نکنند . همچنین هنگامی که والدین ، امتیازی را حذف می کنند ، مهم است که آن رابرای مدت طولانی حذف نکنند .
در عوض ، آنها باید از دادن برخی چیزها به کودکانشان برای مدت کوتاهی خودداری کنند ، همیشه پاداشها و امتیازها ی مشابهی را حذف نکنند ، اگر والدین آنچه را که حذف می کنند تغییر ندهند ، کودکانشان به تدریج به فقدان آن پاداش یا امتیاز عادت می کنند .
هنگامی که پاداش یا امتیازی را انتخاب می کنند تا حذف کنند ، باید دقت داشته باشند که پاداشی را انتخاب کنند که برای کودک دارای اهمیت باشد . همانند ارائه پاداشها و امتیازها ، والدین باید بدانند که کودکانشان چه چیزهایی را دوست دارند و از چه چیزهایی بیزار و متنفرند . گاهی اوقات والدین به غلط اعتقاد پیدا می کنند که برخی چیزها یا فعالیتها مهم هستند بدون اینکه واقعا بدانند چه چیزهایی برای کودکانشان ارزشمند است . آنها می توانند با مشاهده واکنشهای کودکانشان به حذف امتیاز ، شی یا فعالیتی بفهمند که چه پاداشها و امتیازهای برای آنها اهمیت دارد . هنگامی که کودکان با حذف پاداش یا امتیازی از جانب والدینشان تحت تاثیر قرار نمی گیرند، والدین باید به آن توجه کنند و سعی کنند مجددا آن را حذف نکنند .
هنگامی که به کودکان می گویید امتیازی را از دست خواهند ، آن را اجرا کنید ، زمانی که والدین تهدید می کنند اما به آن عمل نمی کنند ، تلاشهایشان تاثیر کمی دارد .
کودکان به سرعت یاد می گیرند که والدینشان به آنچه می گویند عمل نمی کنند و آنها به خاطر رفتاری که والدین خواسته اند متوقف شود تنبیه خواهند شد .
تنبیه الگوها ی پرخاشگر :
وقتی کودکان فردی را تماشا می کنند که به خاطر رفتار پرخاشگرانه مورد تنبیه قرار می گیرد تمایل آنها به رفتار پرخاشگرانه کاهش پیدا می کند که این شیوه به تنبیه جانشینی معروف است .
استدلال :
این شیوه شامل ارائه مجموعه ای ازاستدلالها در مورد خطرات و عواقب پرخاشگری با فرد پرخاشگر است . این شیوه حتی می تواند در پیشگیری از پرخاشگری در افرادی که هنوز پرخاشگری نشان نداده اند موثر واقع شود . البته روشن است که استدلال کردن با کودکان تاثیر کمتری می تواند داشته باشد . همچنین میزان متقاعد کننده بودن استدلال در این زمینه نقش مهمی دارد و مطالعات نشان می دهد که آگاه ساختن کودک به ارزش و لزوم رعایت حقوق افراد جامعه و زشتی پرخاش نقش زیادی در کنترل پرخاشگری دارد .
علاوه بر موارد فوق که اثر بیشتری در کاهش رفتار های پرخاشگرانه دارد.ضروری است برای کنترل پرخاشگری کودکان به ررسی علل رفتارهای پرخاشگرانه کودک پرداخته و روابط دوستانه با کودک برقرار نمود و کودک از موقعیتهایی که عصبانیت و خشم او را تحریک می کند دور کرد . همچنین از رفتار جبرانی نباید استفاده کرد . یعنی وقتی که کودک پرخاشگری اش منجر به تخریب یا شکستن وسیله ای می شودنباید بدنبال ان شی تخریب شده بوسیله والدین جبران شود . بهترین طریق آرام کردن کوک ، مبارزه با علت ناکامی ، نشان دادن رفتار منطقی و تفکر منطقی و مثبت نسبت به حوادث ، اطمینان و اعتماد دادن به کودک است . طرد کردن کودک ، خشونت کردن با او و یا حتی افراط د محافظت و توجه ، از عواملی هستند که سبب می شود کودک با ابزار رفتارهای مذکور درباره خشم خد را بروز داده و انتق خود را از جمعه بگیرد .
فرجام سخن اینکه هرگاه خواستید آتش عاطفه که نمود آن پرخاشگری است در خود خاموش کنید آن را به آگاهی مبدل سازید . هرگاه با فردی به نزاع و مجادله مشغولید از خود بپرسید چرا منازعه و دعوا کنم . با این سئوال آتش نزاع و هیجان مجادله فرو می نشیند و آرامش جایگزین آن می گردد .
منابع و ماخذ :
کتاب : ارتباط رفتاری کودکان و نوجوانان نوشته دکتر محمد نریمانی
اختلالات رفتاری کودکان تالیف : اورلون دارس
نوشته : یوسفی – مهریار